رفتن به نوشته‌ها

دسته: داستان کوتاه

ماجرای خضر و چشمه آب حیات

ذوالقرنین با دیدن خضر و شنیدن ماجرای عجیب او، به همراه خضر پیش رفتند تا از چشمه آب حیات بنوشند اما هر چه گشتند چشمه آب را پیدا نکردند.
پس از ماه ها جستجو، ذوالقرنین نا امید شد و به خضر گفت، گویی خداوند نمی خواهد که ما از این آب بنوشیم و تنها روزی تو بوده که از آن بهرمند شوی، سپس به مرکز فرمانروایی خود باز گشت.
اینگونه خضر(ع) به عمری جاودانه دست یافت و تا بدین روز زنده است و در دوران حکومت امام عصر(عج) به عنوان وزیر آن حضرت خدمت خواهد کرد.

داستان زیبا برای درک اقتصاد مقاومتی

ناظر به اشتباه دو برابر اسکناس تولید کرد و این اسکناس ها به دست برخی از افراد جامعه افتاد، آن ها با خود گفتند که وقتی اسکناس داریم چه نیاز است به خود زحمت بدهیم و کار کنیم و با همین طرز فکر کوتاه شروع به خرید کالاهای زیادی کردند و مقداری کالا در دست ناظر کم شد، مردم دیگر که برای دریافت کالاهای مراجعه کردند، ناظر گفت نمی دانم چه اتفاقی افتاده است، اما به اندازه اسکناس های شما کالا موجود نیست، پس باید کالاها را بین هر دو نفر تقسیم کنم، یعنی معادل هر اسکناس نصف کالا به شما می دهم. روز تلخی بود و اسکناس ارزشش را از دست داد، مردم نام آن واقعه تلخ را تورم گذاشتند.